مناجات

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

default مناجات

پست من طرف yalda2007 في الجمعة ديسمبر 21, 2007 3:59 pm


کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم



کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش رااز نگاهش میشد خواند،اما اکنون اگر



فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ودلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.



سکوت ((پر))بهتر از فریاد ((توخالی)) نیست؟



فکر میکنیم کسی هست که سکوت ما را بشکند اما افسوس که انتظار بی فایده





است.



آنقدر از گذشته ات سر افکنده ای که نمی توانی به آینده بیندیشی و آنقدر صهبای



نفس سر کشیدی که جایی برای خدا نگذاشتی.



آنقدر در زندگی دویدی که آخر هم بدهکار شدی. چه شد که دلپاک آمدی و روی



سیاه خواهی رفت،حال تویی و روزنه امید بخشش پروردگارت.اویی که سالهاست



که فراموشش کرده ای اما باز هم تو را میخواند.



حی علی خیرالعمل





يا هو

_________________
رفتم بودم سر حوض تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب، آبي در حوض نبود. تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همتي كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است . باد مي رفت به سروقت چنار ، من به سروقت خدا مي رفتم.
avatar
yalda2007
عضو جدید
عضو جدید

تعداد پستها : 135
Registration date : 2007-12-21

خواندن مشخصات فردي http://www.apadanaforum.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

default رد: مناجات

پست من طرف yalda2007 في الجمعة ديسمبر 21, 2007 4:00 pm


امید خدا ...
رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدایی هست ،


اما آرامش نیز هست ، شادی هست ، رقص هست ، خدا هست.


زندگی ، همچون رودی بزرگ ، جاودانه روان است.


زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود ،


دامان خدا را می جوید .


خورشید هنوز طلوع میکند.


فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است :


بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد :


امواج دریا ، آواز می خوانند ،


بر میخیزند و خود را در آغوش ساحل گم میکنند.


گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می رویند.


نیستی نیست.


هستی هست .


پایان نیست.


راه هست.


تولد هر کودک ، نشان آن است که :


خدا هنوز از انسان ناامید نشده است

_________________
رفتم بودم سر حوض تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب، آبي در حوض نبود. تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همتي كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است . باد مي رفت به سروقت چنار ، من به سروقت خدا مي رفتم.
avatar
yalda2007
عضو جدید
عضو جدید

تعداد پستها : 135
Registration date : 2007-12-21

خواندن مشخصات فردي http://www.apadanaforum.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

default رد: مناجات

پست من طرف yalda2007 في الأربعاء يناير 23, 2008 5:56 am

خدا جون

تو همیشه بهترینی، ولی من فراموش میکنم که تو تنها تکیه گاهی...
با این که میدونم فقط به تو میشه اعتماد کرد، به دنیا اعتماد میکنم...
با این که میدونم تویی که تو سختی هام به دادم میرسی، اول از مخلوقت کمک میخوام...
خدایا منو به خاطر همه ی این گستاخی ها ببخش..
. pale

_________________
رفتم بودم سر حوض تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب، آبي در حوض نبود. تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همتي كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است . باد مي رفت به سروقت چنار ، من به سروقت خدا مي رفتم.
avatar
yalda2007
عضو جدید
عضو جدید

تعداد پستها : 135
Registration date : 2007-12-21

خواندن مشخصات فردي http://www.apadanaforum.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

default رد: مناجات

پست من طرف yalda2007 في السبت يناير 26, 2008 4:12 am

از خدا خواستم مصائب مرا حل كند و خدا گفت: نه!
او فرمود:حل مشكلات تو كار من نيست،من به تو عقل دادم و تو با توكل به من به مراد مقصود مي رسي.
از خدا خوستم غرور مرا بگيرد و او گفت: نه!
او فرمود:باز گرفتن غرور كار من نيست،بلكه تويي كه بايد آن را ترك كني.
از خدا خواستم به من شكيبايي عطا كند و او گفت : نه!
خدا فرمود:شكيبايي دست آورد رنج است وبه كسي عطا نمي شود بايد آن را به دست آورد.
از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت: نه!
خدا فرمود:خود بايد متعالي شوي اما به تو ياري مي رسانم تا به ثمر بنشيني.
از خدا خواستم مرا كمك كند تا ديگران را به همان اندازه كه او مرا دوست دارد، دوست بدارم.
خدا فرمود:آفرين بالاخره مقصود اصلي را دريافتي.
از او نيرو خواستم او مشكلات را جلوي پايم گذاشت تا قويتر شوم.
از او حكمت خواستم او مسائل بسياري به من داد تا حل كنم.
از او شهامت خواستم،او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم.
از او عشق خواستم،انسانهاي دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها كمك كنم.
از او كمك خواستم به من فرصت داد.
هيچ يك از خواسته هايي كه داشتم دريافت نكردم،اما به آنچه نياز داشتم رسيدم.
اميدوارم همه به اون چيزي كه ميخوان برسن.





_________________
رفتم بودم سر حوض تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب، آبي در حوض نبود. تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همتي كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است . باد مي رفت به سروقت چنار ، من به سروقت خدا مي رفتم.
avatar
yalda2007
عضو جدید
عضو جدید

تعداد پستها : 135
Registration date : 2007-12-21

خواندن مشخصات فردي http://www.apadanaforum.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

default رد: مناجات

پست من طرف محتوى إعلاني


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد